پس از آنکه دولتهای اسپانیا و پرتغال به فتوای پاپ الکساندر ششم دنیا را میان خود تقسیم کردند و بنیان امپراطوریهای مستعمراتی خود را در قاره های آمریکا، آفریقا و آسیا استوار نمودند، دولت انگلستان نیز که از معرکه عقب مانده بود در زمان سلطنت ملکه الیزابت اول(1558-1603) در صدد برآمد برای خود مستعمراتی تهیه کند. نظر به اینکه راه دریایی آفریقا و آسیا در دست پرتغالیها بود، انگلیسیها مصمم شدند از راه آبهای شمال اروپا و سرزمین روسیه راهی به داخل آسیا بازنمایند. به همین منظور اتباع انگلیس موفق شدند در سال 1553 اجازه تاسیس شرکتی را به نام شرکت تجارتی مسکو از ایوان چهارم مشهور به مخوف تزار مسکو(1533-1584) بگیرند و مقدمات تجارت با کشورهای آسیایی را فراهم کنند.
در سال 1561 آنتونی جنکینسون رییس شرکت تجارتی مسکو تصمیم گرفت از راه قفقاز به ایران مسافرت نموده و با ایالات ساحلی بحر خزر که مرکز تهیه ابریشم بود روابط بازرگانی برقرار کند.چنانکه رسم آن زمان بود جنکینسون برای استحکام کار خود از ملکه انگلستان معرفی نامه ای جهت شاه طهماسب گرفت و از راه حاجی طرخان عازم ایران شد.نامه ملکه الیزابت به شاه طهماسب به عنوان شاهزاده والاتبار، صوفی بزرگ ،شاهنشاه ایران و مردم پارت و ماد و مرو و بین النهرین می باشد و تاریخ آن 25 آوریل 1561 است.ملکه انگلستان در این نامه از پادشاه تقاضا کرده که به جنکینسون و سایر بازرگانان انگلیسی اجازه تجارت و رفت و آمد ازاد در ایران داده شود.آنتونی جنکینسون در نوامبر 1562 در قزوین به حظور شاه طهماسب بار یافت و چون به آداب و رسوم ایرانیان اشنا نبود نتوانست مقصود خود را به خوبی بیان کند. شاه طهماسب هم مایل نبود به منافع تجار ترک که از راه حلب و شام با ایران داد و ستد داشتند لطمه ای وارد شود لذا از پیشنهاد بازرگانان انگلیسی استقبال ننموده و با جمله ما به دوستی کفار احتیاجی نداریم مذاکره را قطع کرد و دستور داد او را از دربار اخراج کنند و یکی از خدمتگذاران با سینی پر از خاک به دنبال او روان شد تا هرجا او قدم می گذاشت برای تطهیر به جایش خاک بریزد.شش سال پس از این واقعه یعنی در سال 1568 میلادی هیئت دیگری از جانب شرکت تجارتی مسکو به ریاست آرتر ادواردز و ریچارد ویلز روانه ایران شدند.در راه عده ای از اعضای این هیئت بر اثر بیماری تلف شدند ولی این بار شاه طهماسب با بقیه آنان به مهربانی رفتار کردو به موجب فرمانی ماموران شرکت تجارتی مسکو را از پرداخت حقوق گمرکی و راهداری معاف کرد و به آنان اجازه داد در سراسر ایران به آزادی مسافرت و تجارت کنند ولی شرکت تجارتی مسکو از این فرمان استفاده زیادی نبرد و تا نیم قرن بعد تجارت انگلستان با ایران رونقی نداشت.










