...اي كاش من هم يك همچو برادري

E-mail Print PDF
(0 votes, average: 0 out of 5)

 

 

یكي از دوستانم به نام پل يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود. شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد. پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: " اين ماشين مال شماست ، آقا؟

پل سرش را به علامت تائيد تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده است". پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان اين است كه برادرتان اين ماشين را همين جوري، بدون اين كه ديناري بابت آن پرداخت كنيد، به شما داده است؟ آخ جون، اي كاش..."

البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزويي مي خواهد بكند. او مي خواست آرزو كند. كه اي كاش او هم يك همچو برادري داشت. اما آنچه كه پسر گفت سرتا پاي وجود پل را به لرزه درآورد:

" اي كاش من هم يك همچو برادري بودم."

پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با يك انگيزه آني گفت: "دوست داري با هم تو ماشين يه گشتي بزنيم؟"

"اوه بله، دوست دارم."

تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشماني كه از خوشحالي برق مي زد، گفت: "آقا، مي شه خواهش كنم كه بري به طرف خونه ما؟"

پل لبخند زد. او خوب فهميد كه پسر چه مي خواهد بگويد. او مي خواست به همسايگانش نشان دهد كه توي چه ماشين بزرگ و شيكي به خانه برگشته است. اما پل باز در اشتباه بود. پسر گفت: " بي زحمت اونجايي كه دو تا پله داره، نگهداريد."

پسر از پله ها بالا دويد. چيزي نگذشت كه پل صداي برگشتن او را شنيد، اما او ديگر تند و تيـز بر نمي گشت. او برادر كوچك فلج و زمين گير خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را روي پله پائيني نشاند و به طرف ماشين اشاره كرد :

" اوناهاش، جيمي، مي بيني؟ درست همون طوريه كه طبقه بالا برات تعريف كردم. برادرش عيدي بهش داده و او ديناري بابت آن پرداخت نكرده. يه روزي من هم يه همچو ماشيني به تو هديه خواهم داد ... اونوقت مي توني براي خودت بگردي و چيزهاي قشنگ ويترين مغازه هاي شب عيد رو، همان طوري كه هميشه برات شرح مي دم، ببيني."

پل در حالي كه اشكهاي گوشه چشمش را پاك مي كرد از ماشين پياده شد و پسربچه را در صندلي جلوئي ماشين نشاند. برادر بزرگتر، با چشماني براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائي رهسپار گردشي فراموش ناشدني شدند.

 

" دان كلارك"

 

Comments (1)Add Comment
...
written by علی رضا, October 08, 2008
یکی از زیبا ترین نکات زندگی در این داستان نهفته بود. بسیار عالی و متشکر
report abuse
vote down
vote up
Votes: +0

Write comment
quote
bold
italicize
underline
strike
url
image
quote
quote
smile
wink
laugh
grin
angry
sad
shocked
cool
tongue
kiss
cry
smaller | bigger

busy
Last Updated ( Tuesday, 07 October 2008 14:47 )  

پر بیینده ترینها

تبلیغ ویژه

 

http://iranianmalezi.com/images/stories/ebayads.png

تازه ترین ارسالها

ورود اعضا


نظرات بینندگان

اهرام مصر – قدمت ، چگونگی ساخت و دلی...
خانم مهین فرعونیان از قبل از شروع این عصر یعنی در زمان آتلانتیس بود...

ye soal az nevisandeye in matn
ba salam va khaste nabashid babate in webe zibaye shoma.mikhastam bedunam shoma ke in matlabo az hrame mesr gozashtid mish...

دانلود رایگان کتابهای کامپیوتری
www.abonan.persianblog.ir سلام با dnl reader باز میشه؟

سراب ادامه تحصیل در مالزی
سلام من تا ماه آذر دانشگام تموم میشه و می خوام واسه ارشد اقدام کنم ...

زندگینامه کورش کبیر
زندگی مثل یه دیکته:هی غلط مینویسی هی تصحیح میکنی غافل از روزیکه داد ...

مصرف کراتین بلی یا خیر
dastet daard nakone... mokhtasaro mofid bud...

مصرف کراتین بلی یا خیر
دستت درد نكنه... مختصر و مفيد بود

زندگینامه کورش کبیر
خیلی زیبا بود بچه ها راجع به خشایار شاه بنویسید مرصی [

حکایت زندگی عاشقانه به زبان تصویر
گهی زین به پشت و گهی پشت به زین. ولی من خودم معتقدم که نه زن سالاری خو...

حکایت زندگی عاشقانه به زبان تصویر
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت. ولی نه مردسالاری خوبه ونه زن سالاری :...